دلواپسی


 

خبری نیست ...

خیاطی می کنم ...

آسمـان را به زمیــن می دوزم ...

چشمهایم را به در...

خدا می داند چند بار دلم را کوک زدم ...!

که این چنین دل تنگــم ....! 

 خاطرات نه سر دارند و نه ته ...
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . .

میرسند گاهی وسط یک فکر . . . !
 
گاهی وسط یک خیابان . . .

سردت می کنند . . . داغت میکنند . . .

رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . .

خاطرات تمام نمی شوند . . .

تمامت می کنند!!!

 

 دیدی ای دل♥ عاقبت زخمت زدند؟
گفته بودم مردم اینجا بدند.
دیدی ای دل♥ ساقه ی جانت شکست؟
آن عزیزت عهدو پیمانت شکست؟
دیدی ای دل♥ در جهان یک یار نیست؟
هیچکس در زندگی غمخوار نیست؟
دیدی ای دل♥ حرف من بیجا نبود ؟
از برای عشق ا ینجا، جا نبود
نو بهار عمر را دیدی چه شد؟
زندگی را هیچ فهمیدی چه شد؟
دیدی ای دل♥ دوستیها بی بهاست؟
کمترین چیز ی که میبینی وفاست؟
ای دل♥اینجا باید از خود گم شوی

عاقبت همرنگ این مردم شوی

 

شکـــ نکـــن !

آینده ای خواهم ساخت که گذشته ام جلویش زآنو بزند!
قرآر نیست من هم دلِ کس دیگری را بسوزانم !
برعکس، کسی را که وارد زندگیم میشود
آنقدر خوشبـ ـخت میکنم که
به هر روزی که جای " او " نیستـی
به خودت لعنت بفرستی !!!!!

 

 تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتـم ؟!؟

 

 

خدایا ،

آسمانـت چـه مـزه ای است ؟

مـن کــه فقط زمین خورده ام

 

 

گفتند که بی ریا باید زیست!

 آیینه شدم، باز شکستند مرا

 

 

نیما یوشیج در جشن یک سالگی تولد فرزندش نوشت :
پسرم ...
یک بهار، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی ...
از این پس .... همه چیز ِ جهان ....تکراریست ...
همه چیز ...... جز مهربانی ...

 

 

این را همیشه به خاطر بسپار:

وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد

وقتی میمیرد ... مورچه ها او را می خورند

زمانه و شرایط در هر موقعی میتواند تغییر کند

در زندگی هیچکس را تحقیر یا آزار نکنید شاید امروز قدرتمند باشید ... 

اما یادتان باشد زمان از شما قدرتمند تر است !!
 
یک درخت میلیونها چوب کبریت میسازد اما وقتی زمانش برسد ... 
فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کافیـست!

 

 

تنها یک سقوط است که جاذبه ی زمین مسئول آن نیست ؛

و آن فرو افتادن در برابر پروردگار است...

 

 

در هیاهوی زندگی دریافتم ؛

چه بسیار دویدن ها که فقط پاهایم را از من گرفت ،

در حالی که گویی ایستاده بودم ،

چه بسیار غصه ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد

در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،

دریافتم

کسی هست که اگر بخواهد "می شود"

و اگر نخواهند "نمی شود"

به همین سادگی...  

کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم

 فقط او را میخواندم و بس ...

 

 

از تمام داشته هایت که به آن می بالى خدا را جدا کن

بعد ببین چه دارى ؟

به همه کمبودهایت که از آن می نالى خدا را بیفزا

و ببین دیگر چه کم دارى ؟

 

 

تو اگر دلگیری، لحظه ای چشم ببند،
اندکی اشک بریز، و بخوان نام مرا،
به تو من نزدیکم، نام من یزدان است،

لقبم ایزد پاک، تو مرا زمزمه کن،
خواهم آمد سویت، بی صدا یادم کن،
یا که فریادم کن، که منم منتظر فریادت

 

 

خــدایــا...
دلـم مـرهــمـی مـی خـواهــد از جــنـس خــودت ،
نــزدیک ... بـی خـطــر ... بـخـشـنـده ... بـی مـنّـت
  

دق نوشت :

* روزگار با ما خوب تا نکرد ، ما را خوب “تا” کرد

* دنیای عجیبی است : برای دروغ هایمان خدا را قسم میخوریم ، وبه حرف راست که میرسد میشود جان تو

* دل به دلـ♥ـم که ندادی، پا به پایم که نیامدی،دست در دستم که نذاشتی، سر به سرم دیگر نگذار که قولش را به بیابان داده ام

 

 

 بعداً نوشت : 

من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را

به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما...
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم!
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تنگ غروب
و چراغی که تورا از شب متروک دلم دور کند ، می ترسم
من صبورم اما...
آه این بغض گران ، صبر چه می داند چیست....


 از هیچکس انتظاری‌ ندارم

فقط
اگر شد
!
در این هجوم سرد تنهایی‌
در این طوفان تاریکی‌
در این شب
که دارد ذره ذره در من رخنه میکند
برای‌ این سرگردان کوچه های‌ شهر
برای‌ این دل
آرامش آرزو کنید...!
دیگر از هیچکس انتظاری‌ ندارم...

 


ادامه مطلب
| ۱۳٩٢/٥/۱٠ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | –•(-•*-: ḐẽĿṿẲῤᾈ30:-*•-)•– نظرات () |

Design By : shotSkin.com