دلواپسي

 

 دل داده ام بر باد، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی، شیرین تر از فرهاد 

ای عشق از آتش، اصل و نسب داری
از تیره دودی، از دودمـان بـاد 

از آب طوفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جـان بـاد افتاد 

هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی به دست باد 

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پـدر ما را، انـدوه مـادرزاد 

از خاک ما در بـاد، بوی تو می آید
تنها تو می مانی، ما می رویم از یاد

بهاربیست                   www.bahar22.com 

وسعت سوز مرا زمزمه ی ساز کم است

زخمه ی ساز مرا فرصت آواز کم است

کهکشانی ست به هر گوشه ی چشمت ..اما

در هوای نظرت قدرت پرواز کم است

با ردیفی که دوچشمان غریبت دارند

شعر موزون تو را قافیه پرداز کم است

شهر در غربت بی همنفسی  می میرد

دستهایی که کند پنجره ای باز...کم است

با بهاری که تو با آمدنت آوردی

گر کنم جان به فدای قدمت ..باز کم است

 

 

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

وحشت از غصه که نه ، ترس من خاتمه هاست

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست

کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست

گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوانه ماست

 

 

خدا حافظ بروعشقم برو که وقت پروازه

 برو که دیدن اشکات منو به گریه میندازه

نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست

نمیشه بعد تو بوسید نمیشه بعد تو دل بست

منو تنها بذار اینجا تو این روزای بی لبخند

که باید بی تو پرپرشه که باید از نگات دل کند

حلالم کن اگه میری اگه دوری اگه دورم

اگه با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بی تو که میدونی نمیتونم

که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم

فدای عطر آغوشت برو که وقت پروازه

برو که بدرقه داره منو به گریه میندازه

برو عشقم خداحافظ برو تو گریه لالم کن

خداحافظ برو اما عزیز من حلالم کن

 

مهربانم، ای خوب!

 یاد قلبت باشد، یک نفر هست که این‌جا

بین آدم‌هایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می‌اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است...

 مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته، بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...

 مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه‌ی هستی و رؤیایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می‌خواهد لحظه‌ها را با تو به خدا بسپارد...

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پر احساس و خیال است و سرور...

 مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح، گونه‌ی سبز اقاقی‌ها را

از ته قلب و دلش می‌بوسد

و دعا می‌کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه‌ی خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید،

به شب معجزه و آبی فردا برسی

 

 

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست میرود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود

 

 

 

 

خود را به که بسپارم٬ وقتی که دلم تنگ است؟

پیدا نکنم همدل ٬ دل ها همه از سنگ است

گویا که در این وادی٬ از عشق نشانی نیست

گر هست یکی عاشق ٬ آلوده به صد رنگ است! 

 

 

 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

شکنجه بیش‌تر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌ترش داشته... به آن برسد

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوش‌شان برسد

خدا کند که‌... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 

 

من که گفتم این بهار افسردنی است

من که گفتم این پرستو مردنی است
من که گفتم ای دل بی بند و بار

 عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار
آه عجب کاری به دستم داد دل

 هم شکست و هم شکستم داد دل . . . 

  

 

 بهاربیست                   www.bahar22.com

 

 

یک نفر آمد قرارم را گرفت

برگ و بار و شاخسارم را گرفت
چهار فصل من بهار بود ، حیف

باد پائیزی بهارم را گرفت
اعتباری داشتم در پیش عشق

 با نگاهی ، اعتبارم را گرفت
عشق یا چیزی شبیه عشق بود

 آمد و دار و ندارم را گرفت . . . 

 

 

 بهاربیست                   www.bahar22.com

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی .پرهایش را بزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم.  "هلن کلر"

برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره در نروید

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم " پائولو کوئلیو"

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.

 

 

چرت نوشته های من :

همیشه یه چیزی برای از دست دادن هست حتی وقتی فکر کنی بی چیزترین آدم روی زمینی ، وقتی داریش دلخوشیت نیست اما وقتی از دستش بدی ، نداشتنش میشه بزرگترین زخم روی قلبت !

به کی بگم که دلم واسه مخمل نگات و زنگ صدات تنگ شده ؟! ، برگه های تقویم داره یکی یکی ورق می خوره و به یکسال از نبودنت می رسه ، جدی جدی یکسال گذشت ؟ نمی دونم گذر زمان واسه من کند بود که انگار همین دیروز بود این اتفاق شوم بختک وار رو سرم آوار شد یا داغ تو انقدر ناگهانی و جگر سوز بود که هنوز که هنوزه یه ذره هم تو ذهن و دلم کمرنگ نشده ! چقدر سخته دیدن جای خالیت ! پارسال این موقع بودی و تو تب و  تاب  شبای قدر !

دیشب هوس کردم مثل تو سجاده رو گوشه حیاط و درست زیر طاق آسمون پهن کنم ، یه کم آب روی گلها و درختها و کاشیها پاشیدم ، نسیم ملایمی می وزید و بوی گلهای سفید لاله عباسی و بوی خاک بدجوری با دلم بازی می کرد . تو حال و هوای خودم بودم که باز سرو کله چند تا قاصدک پیدا شد ، یکیش دورم طواف کرد و دوتاش از میون سجاده رد شد و یکی راست اومد روی چادر تو که سرم بود نشست . توی دلم خالی شد حس کردم از این قاصدکها می ترسم آره دیگه مثل سابق دوستشون ندارم چون سال پیش قاصد خوش خبری نبودند ، اومده بودند که بگن گوش به زنگ باشید فرشته خونتون که هیچ وقت زمینی نبوده داره پر می زنه و غم ناداری مادر قراره بشینه رو دلتون  .

می دونم تو این روزا و شبای عزیز به خدا نزدیکتری و اون صداتُ می شنوه پس واسم دعا کن مادر .

میگن تو شب قدر اگه گناه به اندازه ستاره های آسمون ، بزرگی کوه ها و وسعت دریا باشه پاک میشه ، و تقدیر یک سالت تو همین شباست که رقم میخوره کی می دونست تقدیرتو اینطوری رقم میخوره و پاکتر و بی آلایشتر از همیشه میری پیش خدا  . مادر منو ببخش و حلالم کن !

دوستان گلم از همتون التماس دعا دارم ، منو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید .

کوله بارت بربند  !

 شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

 که به مقصد برسیم...!

 بشناسیم خدا را......

 و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

 می شود آسان رفت

 می شود کاری کرد که رضا باشد او

 ای سبکبال در این راه شگرف

 در دعای سحرت

 در مناجات خدایی شدنت

 هرگز از یاد نبر

 من جامانده بسی محتاجم..............

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۸ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط غربت نشین نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت